سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
124
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
را چنان محكم گرفت كه از زمين كنده شد . و گفت : مىدانى به چه كسى توهين كردى ؟ ! آرى ! او مولاى من و مولاى همه مسلمانان است ! « ابن سمان » اين حديث را روايت كرده است . [ همان كتاب 2 / 195 ] از « زيد بن على » از پدر ، از جدش عليهم السّلام نقل كرده است كه زن باردارى را به جرم اينكه زنا داده است نزد « عمر » آوردند . آن زن به عمل زشت خويش اعتراف كرد . « عمر » دستور داد او را سنگسار كنند . مأموران اجراى حكم در مسير خود با حضرت على عليه السّلام روبرو شدند . حضرت پرسيد : چرا اين زن را دستگير كردهايد ؟ در پاسخ گفتند : اين زن ، زنا داده است و « عمر » فرمان صادر كرده كه سنگسار شود . على عليه السّلام آن زن را پيش « عمر » آورد و فرمود : گيرم كه تو بر اين زن تسلَّط دارى ( كه مىتوانى حكم رجم او را بدهى ) پس چه تسلطى بر آن كودكى كه در رحم اوست دارى ؟ ! گذشته از اين ، ممكن است وى را تهديد كرده يا ترسانده باشى ؟ « عمر » گفت : امكان دارد همينطور باشد . حضرت على عليه السّلام فرمود : مگر سخن پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را نشنيدهاى آنجا كه مىفرمايد : اگر انسانى با تهديد و شكنجه به گناه خود اعتراف نمايد ، حدّ شرعى بر او جارى نمىشود . اينك ممكن است كه او را به زنجير كشيده ، يا حبس كرده و يا تهديد كرده باشند ( و اين بيچاره به خاطر آنكه از رنج و زنجير و تهديد نجات يابد به عمل نافرجام زنا اقرار كرده است ) بنابراين ، اقرار او درست نيست و بايد او را رها كنى ! « ابن سمّان » اين حديث را در « الموافقه » آورده است . [ همان كتاب 2 / 196 ] از « عبد الرحمن سلمى » روايت كرده است كه زنى را پيش « عمر » آوردند و جريان پيشآمد او را چنين گزارش دادند كه اين زن در بيابان به رنج تشنگى گرفتار شده و در مسير خود به چوپانى برخورد كرده است كه از او براى رفع تشنگى مقدارى آب طلبيده ولى به دادن آب حاضر نشده ، مگر اينكه اين زن خود را در اختيار او درآورده و با او همبستر گردد . ( و چون در تشنگى